آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

264. اولین تلفن به بابا!

1392/8/19 10:42
نویسنده : مامان آرام
211 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح برای اولین بار زنگ زدی به بابات:) همیشه من زنگ میزدم و تو سر و صدا میکردی براش این بار خودت زنگ زدی:* زدی اخرین شماره رو گرفتی و کلی سر و صدا کردی واسه بابات :)

خوب حالا چیزای بد ... این چند روز بدترین روزهای زندگیم بود ... امید دارم که بهتر بشه ولی همه چیز به خدا و روحیه ی بابا و همه مون بستگی داره :(

جمعه دایی آرش رفت و ما هم ناهار خونه ی مامانبزرگه بودیم ... دلشوره داره خفه م میکنه ... شنبه جواب اسکن بابا رو گرفتیم و آمد به سرم هر آنچه میترسیدم :( البته بهار میگه بنا به دلایلی ممکنه مشکلی نباشه ولی بهرحال ... بابایی مریضه ... معلوم نیست چی بشه و من همش در حال گریه کردنم :( خیلی سعی میکنم جلوش شاد باشم ولی خوب کلی هم ترسو ام چه کنم؟؟؟ 

میشه برامون خیلی دعا کنین دوستای گلم ؟ ممنون میشم :*

 پ. ن : خاله هانی امروز رفته برای زایمان :) برای خودش و پسر گلش بهترینها رو میخوام :*

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

رالیا
19 آبان 92 12:06
آرام جونم جای برادر عزیزت خالی نباشه
خانمی توکلت به خدا باشه منم شرایطی شبیه به شما دارم هر روز دعا می کنم تا جوابی که پاتولوژی بهمون میده اندکی رضایتبخش باشه می گم اندکی چون بهمون پیشاپیش نتیجه رو اعلام کردند ولی هیچ چیز بعید نیست بالاخره دعا کردن هم می تونه نتیجه رو تغییر بده من نمیدونم مشکل پدر شما چیه ولی واقعا با تمام وجود و از ته قلبم می خوام که انشالا مشکلشون به بهترین نحو برطرف بشه و شما هرگز ناراحتی پدر عزیزتون و اطرافیانتون رو نبینید خواهشم اینکه شما هم برای عزیز من دعا کنید این روزا روزای مهمیه انشالا که شفای هردوشون رو از امام حسین بگیریم

مرسی رالیا جونم
خدا هر کاری بخواد میتونه بکنه ... ایشالا به زودی ما رو هم شاد میکنه امید باید داشته باشیم تنها چیزیه که الان مفیده ... من خودم داغونم ولی آدم مجبوره ... من براتون دعا میکنم شما هم ما رو فراموش نکنین
مامان پانیسا
19 آبان 92 14:01
عزیزم خدا بزرگه به خدا توکل کن


مرسی دوستم
زهرا
19 آبان 92 15:31
اي واي ...
نميدونم چقدر پيش خدا ابرو دارم اما به همين شبهاي عزيز قسمش ميدم كه همه بيمارها علي الخصوص پدرت رو شفا بده ارام جون !
درك ميكنم خيلي سخته ،انگاري ادم داره خواب ميبينه !!!
نگران نباش دوستم خدا بزرگتر و رحيم تر از اين حرفهاست ...
جونم دخملك ناناز !


مرسی دوستم ... ایشالا با دعای شما بهتر شن
مونا
19 آبان 92 16:40
ارام جون از خدا میخوام بابای مهربونت زود خوب شه.ان شالله


مرسی دوستم
مرجان .مامان آرش
19 آبان 92 19:14
آرام جون پدر برای من یک معنی دیگه ای داره.من عاشق پدرم هستم.وقتی خوندم که پدر گرامیتون کسالت دارن دلم هری ریخت.عزیزم میدونم الان چه حالی داری.از ته دل برای پدر شماو همه یبیمارها آرزوی سلامتی می کنم.
گل سرخ زیبا رو هم ببوس.


مرسی دوستم ایشالا با دعای شما دوستای گلم بهتر شن
بهار مامان رومینا
19 آبان 92 19:53
اخی آرام جون

امیدوارم به حق این روزها ولحظات عزیز هم دل تو وهم دل رالیا شاد بشه. الهی امین.


مرسی دوستم
مریم مامان سام
19 آبان 92 20:56
ارام چی شده


نمیدونم مریم گیجم هنوز
مامی آرشیدا
19 آبان 92 22:38
آرام جان توهیئت پدرم برای پدرعزیزت دعامیکنیم ومطمئنم به حق همین شبای عزیزسلامت میشنالابذکراله تطمئن القلوب


مرسی دوست گلم
سعیده ، مامان هومان
19 آبان 92 23:01
آفرین به گل دخترمون که زنگ زده به باباش و کلی دلبری کرده/ جای برادرتون سبز / برای بابا هم خیلییییییی ناراحت شدم و برای اندوه تو هم ،اندوهگین ...با تمام دل دعا می کنم سلامتی و شادمانی حاصل شود آمــــــــیــــــــــــن


مرسی سعیده جون
مریم مامان سام
19 آبان 92 23:26
چرا در دسترس نیستی پسسس
مامان آرام
پاسخ
بابا مریم میدونی که خونه ی مامان اینا انتن نمیده
فرناز
20 آبان 92 11:34
آرام ایشالا بزودی شاد باشی
مامان آرام
پاسخ
مرسی دوستم
سمیرامامان آوا
20 آبان 92 11:46
آرام جون اشک تو چشام جمع شده صفحه رو نمیبینم واژه هایی که با اسم پدر تداعی میشه آرامش احترام صلابت ومحبته انشاله خدای مهربون نگه دار همه پدرها ومریضا بخصوص پدر شماباشه واز صمیم قلب واسشون آرزوی سلامتی میکنم
مامان آرام
پاسخ
مرسی دوستم
شیدا
20 آبان 92 11:52
ایشالا به خیر میگذره دوستم . جای برادرت هم خالی نباشه . دیگه از این به بعد گوشیهای موبایل و ثابتتون هم در امان نخواهد بود تا تمام دگمه هاش رو کشف نکنه دست برنمیداره . بعدشم دیگه تا دست به تلفن بشی فوری میدوه میاد تا حرف بزنه در مرحله بعدی یهویی میای میبینی خودش واسه خودش یکی از شماره های تو حافظه رو گرفته و داره هر هر به اون طرف خط که هی میگه اَلو می خنده . بعدترش هم ساعت 10 شب زنگ میزنه به مامان بزرگ و بابابزرگش و کلی خوشحالشون می کنه . بعد اگه یه شب زنگ نزنه فرداش مامان بزرگ میگه " چرا دیشب زنگ نزدی باهامون حرف بزنی ؟ " ))))))))))))
مامان آرام
پاسخ
مرسی دوستم فعلا که زیاد با تلفن حرف نمیزنه ... وقتی تلفن خاموشه خوب حرف میزنه ... وقتی روشنه نه!
Ainaz
20 آبان 92 12:36
ارام جون ناراحت نباش،توکلت به خدا باشه،همه چی رو از ته دلت از خدا بخواه، انشا...ک چیزی نیس. دخمل شیطون رو ببووووووووس
مامان آرام
پاسخ
مرسی دوستم
tahmin
20 آبان 92 12:43
ارامممممممممممممممممممم ....
هستی
25 آبان 92 14:35
سلام آرام جان بیا از پدرتون ی خبری بهمون بده این چند روز آرام جان همش شما جلوی چشمم بودید اگه قابل باشم پیش خدا خیلی براتون دعا کردم ان شاالله ک پدرتون خوب و وسرحال باشن و هیچ مشکل خاصی نداشته باشن ان شاالله . . . از طرف من دختر گلتو ببوس
مامان آرام
پاسخ
مرسی هستی جون لطف کردی